مرا دیگر انگیزه سفر نیست
مرا دیگر هوای سفری به سر نیست
قطاری که نیمه شبان نعره کشان از ده ما میگذرد
آسمان مرا کوچک نمیکند
و جادهای که از گرده پل میگذرد
آرزوی مرا با خود به افقهای دیگر نمیبرد
آدمها و بویناکی دنیاهاشان یکسر
دوزخی ست در کتابی که من آن را
لغت به لغت از بر کردهام
تا راز بلند انزوا را دریابم .... شاملو
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 18:55  توسط امین
|
رفتیم اردو شرکت کنیم، ولی نیامده و نرفته خطمان زدند !!!! گفتند زیاده از حد آماده هستید!! خیر سرشون امسال با این شرط مسخره ی 7000 متری زدند تو ذوق مون. بعد میگن چرا جوونامون معتاد میشن! خدااا چی میشد تو این مملکت که همه چی پیدا میشه و خدا رو شکر وفور نعمته، یه قله ی 7000 متری هم بود؟! مگه ما چی مون از این افغانستان کمتره ؟!
کنار کوله ی 20 کیلویی ام نشسته بودم (بهتره بگم بغض کرده بودم) و داشتم اون جماعت رو نگاه میکردم. حالم بهم میخورد ازخنده ها و غرور بچه گانه ی یه عده پیر و پاتال مایه دار، از دلخوشی دادن های الکی حمید اولنج، از قیافه ی سرد و بی روح شعاعی و ...... بعد از چند روز ناراحتی و دلگیری، فقط امیدوارم که رو حرفشون بمونند و بهترین ها و آماده ها رو انتخاب کنند و ببرند. نمی خوام پیش داوری کنم ....... تو آینده همه چی معلوم میشه .
+ نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت 19:42  توسط امین
|
خدایا کفر نمیگویم، پریشانم، چه میخواهی تو از
جانم؟!مرا بی آنکه خود
خواهم اسیر زندگی کردی . خداوندا! اگر روزی ز عرش خود
به زیر آیی
لباس فقر پوشی غرورت را برای تکه
نانی به زیر پای نامردان
بیاندازی و شب آهسته و خسته تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر
میگویی نمیگویی؟! خداوندا! اگر در روز گرما خیز
تابستان تنت بر سایهی دیوار
بگشایی لبت بر کاسهی مسی
قیر اندود بگذاری و قدری آن طرفتر عمارتهای مرمرین
بینی و اعصابت برای سکهای
اینسو و آنسو در روان باشد زمین و آسمان را کفر
میگویی نمیگویی؟! خداوندا! اگر روزی بشر گردی ز حال بندگانت با خبر
گردی پشیمان میشوی از
قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت. خداوندا تو مسئولی. خداوندا تو میدانی
که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار
است، چه رنجی میکشد
آنکس که انسان است و از احساس سرشار است ... دکتر شریعتی
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 10:25  توسط امین
|
خوشحالم که کاظم فریدیان رو آزاد کردن ولی آنهای دیگر چه ؟ دهها کاظم فریدیان دیگر در بند گرفتارن و دهها نفر دیگر ناپدید ...... به چه چیز این زندگی باید دل خوش کرد ؟!!
آه اگر آزادی سرودی می خواند کوچک
همچون گلوگاه ِ پرنده یی، هیچ کجا دیواری فرو ریخته بر جای نمی ماند. سالیان ِ بسیار نمی بایست دریافتن را که هر ویرانه نشانی از غیاب ِ انسانی ست
که حضور ِ انسان
آبادانی است.
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 16:32  توسط امین
|
دیروز و پریروز تهران سراسر اعتراض بوده. 7 نفر طبق آمار رسمی کشته شدن. اکثر فعالان سیاسی رو دارن میگیرن. دانشجو ها رو دارند کتک میزنند. حتی برادر خاتمی. sms چند روزه که از کار افتاده. سایت ها رو فیلتر کردن و ...... ولی با تمام این برخوردها، همه باید از این یارو ممنون باشیم که باعث شده مردم بعد از مدت ها با هم متحد شوند . همه یک حرف دارند .رای این همه مردم کجاست ؟
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 21:17  توسط امین
|
امروز عصر یکی از دوستام که دانشجوی دانشگاه همدان است رو دیدم که برگشته بود ( بخوانید فرار ) با قیافه ای داغون و اعصابی خراب ! جریان رو که برام تعریف کرد باورم نشد. یاد 7 سال پیش افتادم. دقیقا" همین وقتها بود. وسط امتحانات ریختن تو خوابگاه مون و بعد از 2 روز و دو شب درگیری به ما گفتن خوابگاه رو تعطیل کنید برید شهراتون. امتحانات هم لغو شد و افتاد شهریور !! واقعا" مسخره است . 7 سال ..... بعد از 7 سال هیچ چیز این مملکت عوض نشده . هنوز احساس تنفر تمام وجودم را گرفته .
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 20:45  توسط امین
|
اولین لقمه ی صبحانه را میخورم و آماده ی دومی که ....... دیدن تصویر سمت راست شبکه خبر !!! وای خدا . می روم جلوتر، باورم نمی شود هنوز ..... نمی دانم که چه عکس العملی انجام بدم . گیج ومنگم . از خونه میزنم بیرون. احساس بدی دارم. از خودم بدم میاید و از همه ! واسه ی اینکه سبک شوم به زمین و زمان فحش می دهم !!! خالی نمی شوم ولی ...... احساس می کنم بین زمین و آسمان پاندول شده ام .
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 19:42  توسط امین
|
از بین چند رشته ی ورزشی که در آن فعالیت داشته و دارم، به نظرم کوهنوردی پر چالش ترین رشته ی ورزشی است. جایی که مسله ی اصلی در آن کوهی نیست که در مقابلت قرار گرفته، بلکه آدمایی است که با آنها در ارتباط هستی و می خواهی لذت یک روز قشنگ رو با آنها قسمت کنی. تصور اینکه با چه آدمایی هم قدم و همراه باشی در اینجا معنا پیدا می کنه. آدم هایی که در آنها هر روز گرایش به تنهایی و فرد گرایی بیشتر می شود. آدم هایی که اگر حتی از درون هم شکسته شوند باز تو تنهایی ناله می کنند و با تو کمتر هم صدا می شوند .... در این صورت چه فرقی می کنه تنها بری کوه یا با گروه ؟!
یکی یه جایی گفته بود ( یا نوشته بود .. یادم نمیاد ) که تمام کوهنوردی یعنی داشتن یه گروه خوب و بودن با یه گروه خوب ... چیزی که من ندارم !!
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 19:30  توسط امین
|
مهم نیست مردم چطوری زندگی می کنند و اصلا" مهم نیست که کجا و چطوری زندگی می کنی ، مهم اینه که با تمام وجودت از زندگی لذت ببری! اریک راث ( فیلمنامه نویس فیلم" مورد عجیب بنجامین باتن " )
گاهی وقتا حرفا و افکار آدم های دوروبرت و کلا" جامعه آنچنان بر رویت تاثیر میزارند که فراموش می کنی کی بودی و چی می خوای از این زندگی . فقط کافیه یه کم حواست به خودت نباشه ، این سیل تو را با خودش میبره و قاطی ات میکنند با خودشان . آن وقت میشوی یکی مثل آنان و یکی شبیه غیر خودت ...... گور بابای رویاهات !!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 14:21  توسط امین
|
بالاخره بعد از مدتها یک فیلم خوب دیدم . و شاید بگویم بهترین فیلمی است که در این چند ساله دیده ام. جاده رولوشونری (Revolutionary Road) داستان یک زن و شوهر جوان است که دچار روزمرگی شده اند و رویاهایشان را در دنیای سراسر مادی آمریکا از دست
میدهند و قصد دارند که برای فرار از این وضعیت به پاریس بروند ولی ..... کیت وینسلت و
لئوناردو دیکاپریو نقش زوج جوان را
بازی میکنند و کارگردان فیلم سام مندز است. فیلم بسیار تاثیر برانگیز و احساسی و البته خوش ساخت است ..... فیلم رو به تمام آنهایی که در پی رسیدن به رویاها و هدف هایشان لحظه ای ناامید و خسته نمی شوند، توصیه می کنم !
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 12:49  توسط امین
|
عید شده ؟ بهار اومده ؟ همه جا سبز سبز شده ؟ مردم همه شادن ؟! .... کی میگه ؟ کاش یکی به من میگفت که یه چیزی عوض شده. کاش یکی، یه خبر خوشی می آورد. کاش حداقل رو صورت یه نفر، خنده ای میدیدم که زورکی نباشد ..... شاید آن وقت باور می کردم که بهار شده !!
+ نوشته شده در دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 14:1  توسط امین
|
+ نوشته شده در شنبه یکم فروردین 1388ساعت 23:39  توسط امین
|
اعصابم خورد شده . نه از آن خورد شدن های معمولی که بشه یه جوری به هم چسبوند ...... داغان شدم . امتحان ارشدم زیاد خوب نشد . کلی خونده بودم . کلی برنامه ریزی کردم واسه ی آینده .......... هه ، آینده !!! ورزش و کوه و همه چیز رو تعطیل کردم بلکه ...... دیروز بعد از مدتها رفتم سراغه کولم. کوله ی بیچاره ی من ، یه عالمه خاک روش نشسته بود !
+ نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1387ساعت 14:5  توسط امین
|
عكسها واضح تر از آن است كه من بخواهم شرحي بر آنها
بنويسم. اين
است تحقق روياي مرد بزرگ مارتين لوتركينگ! كارل پوپر در كتاب"
زندگي سراسر حل مسئله است" مي گويد كه به اعتقاد او جهان كنوني براي بشر
بهترين جهاني بوده كه از آغاز تاريخ وجود داشته است . علیرغم همه مسائل
تلخي كه هنوز در گوشه و كنار جهان رخ مي دهند، شايد با ديدن اين صحنه ها
آدم كمي به اين حرف پوپر اعتقاد پيدا كند كه اين دستاورد بشر است در
جهاني كه تشنه آزادي و برابريست. هرچند راه زيادي در پيش داريم ... به قول
نلسون ماندلا در كتابش: راه دشوار آزادي !